<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[Haseena4 Forum - تمام انجمن‌ها]]></title>
		<link>http://forum.haseena4.com/</link>
		<description><![CDATA[Haseena4 Forum - http://forum.haseena4.com]]></description>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 10:29:50 -0700</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[اخبار پزشکی , بهداشتی]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=193</link>
			<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 22:41:38 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=193</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">راه های مقابله با جوش </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">فرقی نمی‌کند که شما نوجوان باشید یا بزرگسال به هر حال ممکن است با جوش‌های روی صورتتان دست و پنجه نرم کنید.<br />
<br />
برای آنکه از دست این مزاحم‌های روی صورت که جوش صورت نام دارند خلاص شوید و یا حداقل با آنها بهتر کنار بیایید و بتوانید <br />
<br />
به مرور آنها را برای همیشه از بین ببرید 13 راه را به شما پیشنهاد می‌کنیم. <br />
<br />
1) هرگز به جوشها دست نزنید و آنها را فشار ندهید که باعث بدتر شدن اوضاع صورتتان خواهد شد. زیرا در این صورت<br />
<br />
ممکن است باکتری موجود در جوش را در بقیه نقاط صورتتان هم پخش کنید.<br />
<br />
2) استفاده از الکل‌های ضعیف و یا سولفورها هم ممکن است به شما کمک کند. استفاده از الکل‌های مخصوص پوست صورت <br />
<br />
که در داروخانه‌ها موجود هستند به پاک شدن پوست و از بین رفتن سلول‌های مرده و حتی چربی‌ها و باکتری‌ها <br />
<br />
کمک کرده و آنها را کم‌کم از پا در می‌آورند.<br />
<br />
3) برای درمان جوش‌ها با استفاده از محلول‌ها، تنها به روی جوش‌ها اکتفا نکنید و آن را اوقات به تمام پوستتان<br />
<br />
به طوری که به چشم‌ها و لب‌هایتان برخورد نکند بمالید.<br />
<br />
4) با پوستتان خشن نباشید و به یاد داشته باشید که شستن بیشتر پوست سبب از بین رفتن لایه چربی سطح پوست<br />
<br />
می‌شود اما آن را ریشه‌کن نمی‌کند. شستن بیش از حد پوست صورتتان ممکن است حساسیت‌های مختلف را برایتان<br />
<br />
به‌وجود بیاورد.<br />
<br />
5) برای شستن صورتتان هر روز 2 بار اقدام کنید و از صابون‌های کاملاً ملایم استفاده کرده و پس از شستشو<br />
<br />
با آب ولرم به آرامی با حوله خشک کنید.<br />
<br />
6) از هیچ نوع محصولی که برای حاوی چربی‌است برای پوست خود استفاده نکنید.<br />
<br />
7) از حوله های بسیار خشک و یا هر گونه دستمالی که صورتتان را خراش دهد، اجتناب کنید.<br />
<br />
8) در صورت استفاده از هر نوع وسیله آرایشی و کرم‌ها از نوعی استفاده کنید که در آن آب وجود داشته باشد.<br />
<br />
9) برای ترمیم پوستتان از جراحی‌های متداول استفاده نکنید و پوست خود را به تجویز چند متخصص مختلف <br />
<br />
نسپارید که ممکن است نتایج بدتری بگیربد به پزشک خود اعتماد کنید.<br />
<br />
10) با دستانتان مدام در حال لمس کردن برآمدگی‌های صورتتان نباشید.<br />
<br />
11) ضد آفتاب‌های مناسب برای پوستتان را پس از مشورت با پزشک هر روز مصرف کنید.<br />
<br />
12) تا زمانی که از ارتباط تغذیه‌تان با جوش‌های بوجود آمده مطمئن نشدید، خود را در رژیم سخت قرار ندهید <br />
<br />
گاهی اوقات جوش‌ها هیچ ارتباطی با تغذیه شما ندارند.<br />
<br />
مراقب"یُد" مصرفی‌تان یاشید برخی پزشکان معتقدند که جوش‌ها با وجود ید زیادی تحریک می‌شوند. </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">راه های مقابله با جوش </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">فرقی نمی‌کند که شما نوجوان باشید یا بزرگسال به هر حال ممکن است با جوش‌های روی صورتتان دست و پنجه نرم کنید.<br />
<br />
برای آنکه از دست این مزاحم‌های روی صورت که جوش صورت نام دارند خلاص شوید و یا حداقل با آنها بهتر کنار بیایید و بتوانید <br />
<br />
به مرور آنها را برای همیشه از بین ببرید 13 راه را به شما پیشنهاد می‌کنیم. <br />
<br />
1) هرگز به جوشها دست نزنید و آنها را فشار ندهید که باعث بدتر شدن اوضاع صورتتان خواهد شد. زیرا در این صورت<br />
<br />
ممکن است باکتری موجود در جوش را در بقیه نقاط صورتتان هم پخش کنید.<br />
<br />
2) استفاده از الکل‌های ضعیف و یا سولفورها هم ممکن است به شما کمک کند. استفاده از الکل‌های مخصوص پوست صورت <br />
<br />
که در داروخانه‌ها موجود هستند به پاک شدن پوست و از بین رفتن سلول‌های مرده و حتی چربی‌ها و باکتری‌ها <br />
<br />
کمک کرده و آنها را کم‌کم از پا در می‌آورند.<br />
<br />
3) برای درمان جوش‌ها با استفاده از محلول‌ها، تنها به روی جوش‌ها اکتفا نکنید و آن را اوقات به تمام پوستتان<br />
<br />
به طوری که به چشم‌ها و لب‌هایتان برخورد نکند بمالید.<br />
<br />
4) با پوستتان خشن نباشید و به یاد داشته باشید که شستن بیشتر پوست سبب از بین رفتن لایه چربی سطح پوست<br />
<br />
می‌شود اما آن را ریشه‌کن نمی‌کند. شستن بیش از حد پوست صورتتان ممکن است حساسیت‌های مختلف را برایتان<br />
<br />
به‌وجود بیاورد.<br />
<br />
5) برای شستن صورتتان هر روز 2 بار اقدام کنید و از صابون‌های کاملاً ملایم استفاده کرده و پس از شستشو<br />
<br />
با آب ولرم به آرامی با حوله خشک کنید.<br />
<br />
6) از هیچ نوع محصولی که برای حاوی چربی‌است برای پوست خود استفاده نکنید.<br />
<br />
7) از حوله های بسیار خشک و یا هر گونه دستمالی که صورتتان را خراش دهد، اجتناب کنید.<br />
<br />
8) در صورت استفاده از هر نوع وسیله آرایشی و کرم‌ها از نوعی استفاده کنید که در آن آب وجود داشته باشد.<br />
<br />
9) برای ترمیم پوستتان از جراحی‌های متداول استفاده نکنید و پوست خود را به تجویز چند متخصص مختلف <br />
<br />
نسپارید که ممکن است نتایج بدتری بگیربد به پزشک خود اعتماد کنید.<br />
<br />
10) با دستانتان مدام در حال لمس کردن برآمدگی‌های صورتتان نباشید.<br />
<br />
11) ضد آفتاب‌های مناسب برای پوستتان را پس از مشورت با پزشک هر روز مصرف کنید.<br />
<br />
12) تا زمانی که از ارتباط تغذیه‌تان با جوش‌های بوجود آمده مطمئن نشدید، خود را در رژیم سخت قرار ندهید <br />
<br />
گاهی اوقات جوش‌ها هیچ ارتباطی با تغذیه شما ندارند.<br />
<br />
مراقب"یُد" مصرفی‌تان یاشید برخی پزشکان معتقدند که جوش‌ها با وجود ید زیادی تحریک می‌شوند. </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آرایشی , بهداشتی]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=192</link>
			<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 22:34:29 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=192</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;">آرایش قدم به قدم چشم</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">ابتدا با یک اسنفج مقداری کرم پودر به پشت چشم بزنید این کار باعث میشود زمینه صاف و آماده باشد و آرایش راحت تر <br />
<br />
روی پلک بنشیند .<br />
<br />
<br />
۲/ پودر بیرنگ فیکس را با قلم موی پودر زنی به پشت چشم بزنید این کار باعث میشود که پشت چشم در موقع سایه زدن<br />
<br />
یکدست شود . <br />
<br />
۳/ مقداری از پودر فیکس را زیر چشم بزنید و پاک نکنید این کار باعث میشود هنگامی که شما سایه میزنید<br />
<br />
زیر چشم لکه ایجاد نشود . <br />
<br />
۴/ با یک برس اسفنجی تمام پشت چشم را تا زیر ابروها سایه شیری یا استخوانی بزنید این سایه <br />
<br />
تیرگی پشت چشم را می پوشاند و چشمها را درخشانتر از آنچه هست نشان میدهد . <br />
<br />
۵/ با یک سایه تیره مثلا قهوه ای در قسمت فرو رفته چشم زیر استخوان ابروتا گوشه انتهائی چشم یک تیرگی ملایم<br />
<br />
ایجاد کنید رنگ سایه را براساس رنگ پوست انتخاب کنید هیچگاه برای پوستهای تیره از رنگ سبز، بنفش و یا قهوه ای تیره<br />
<br />
استفاده نکنید برای این پوست میتوان از قهوه ای روشن ، طلائی ، آجری و صورتی استفاده کرد و برای<br />
<br />
پوستهای روشن از سایه آبی ، سبز و بنفش استفاده کنید . <br />
<br />
۶/ با یک قلم مو خطوط را محو کنید تا لبه نداشته باشند توجه داشته باشید که سایه چشم<br />
<br />
برای خانمهای جوان است چون خانمهای مسن را پیرتر نشان میدهد . <br />
<br />
۷/ کمی سایه روشن را با برس اسنفجی در وسط پلک بزنید این کار درخشش چشم شما را بیشتر میکند . <br />
<br />
۸/ اکنون پودر Fix را که به زیر چشمتان زده اید میتوانید پاک کنید . <br />
<br />
استفاده از مداد چشم برای خط کشیدن آسانتر است توجه کنید هر دفعه نوک مدادتان را بتراشید <br />
<br />
این کار باعث میشود از آلودی نوک مداد جلوگیری شود با مداد شما میتوانید زیر و داخل چشم را خط بکشید<br />
<br />
اگر برایتان کشیدن خط صاف مشکل بود نقاط ریزی بالای پلک بگذارید بعد آنها را به هم وصل کنید . <br />
<br />
گریمورهای حرفه ای گاهی از سایه دودی بجای خط چشم استفاده می کنند و با این حقه جلوه بسیار طبیعی به چشم میدهند.<br />
<br />
۹/ برای خط چشم کشیدن متدهای مختلفی وجود دارد که براساس مد تغییر میکند . خط چشم بهترین راه برای<br />
<br />
نشان دادن شکل چشم است و مشکل ترین قسمت آرایش می باشد شما برای خط کشیدن میتوانید از خط چشم مایع <br />
<br />
مداد چشم و یا سایه تیره استفاده کنید روبروی یک آئینه بنشینید آرنج تان را روی یک میز قرار دهید تا ثابت باشد<br />
<br />
با انگشتان پوست پلک تان را بطرف بالا بکشید به پائین نگاه کنید از گوشه جلوی چشم شروع کنید و خط را <br />
<br />
در کنار مژه ها به طرف گوشه خارجی چشم امتداد دهید گوشه انتهائی را کمی پهن تر بکشید .<br />
<br />
اگر خط چشم خراب شد صبر کنید کمی خشک شود بعد با استفاده از گوش پاک کن آنرا پاک کنید <br />
<br />
پلکتان را هم نزنید تا خط چشم خشک شود . <br />
<br />
۱۰/ با دستگاه فر مژه ، مژه ها را کمی حالت بدهید که اینگونه چشم ها بازتر و دلفریب تر میشوند . <br />
<br />
۱۱/ تنها یک قلم از لوازم آرایشی است که زنان در بیابان هم با خود میبرند و آن ریمل می باشد <br />
<br />
ریملها معمولاٌ یک برس مارپیچی دارند که استفاده از آنها را راحت میکند برای ریمل زدن بهتر است چشمها بسته باشد<br />
<br />
اول پشت مژه ها را ریمل بزنید بعد از پائین و از ریشه بسمت بالا مژه ها را ریمل بزنید وقتی چشم بسته باشد<br />
<br />
مژه های پائینی باعث میشوند که مژه های بالا حالت بگیرند . برای بلند تر کردن مژه ها میتوان از ریمل مژک دار<br />
<br />
استفاده کنید یا اینکه با نوک برس ریمل نوک مژه ها را با حرکات رفت و برگشتی ریمل بزنید برای اینکه <br />
<br />
مژه ها ضخیم تر معلوم شوند میتوانید بر روی مژه ها ابتدا پودر تالک بزنید سپس چند بار ریمل بزنید . <br />
<br />
۱۲/ اگر بخواهیم از مژه مصنوعی استفاده کنیم بهتر است که مژه های تک را بکار بریم زیرا طبیعی تر بنظر می رسند <br />
<br />
برای کسانیکه مژه های کمی دارند در طول پلک مژه ها را بچسبانید ولی اگر بخواهید که فقط چشم را<br />
<br />
کشیده تر نشان دهید چند دانه مژه در گوشه انتهائی چشم بچسبانید ودر انتها کمی ریمل به آنها بزنید </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;">آرایش قدم به قدم چشم</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">ابتدا با یک اسنفج مقداری کرم پودر به پشت چشم بزنید این کار باعث میشود زمینه صاف و آماده باشد و آرایش راحت تر <br />
<br />
روی پلک بنشیند .<br />
<br />
<br />
۲/ پودر بیرنگ فیکس را با قلم موی پودر زنی به پشت چشم بزنید این کار باعث میشود که پشت چشم در موقع سایه زدن<br />
<br />
یکدست شود . <br />
<br />
۳/ مقداری از پودر فیکس را زیر چشم بزنید و پاک نکنید این کار باعث میشود هنگامی که شما سایه میزنید<br />
<br />
زیر چشم لکه ایجاد نشود . <br />
<br />
۴/ با یک برس اسفنجی تمام پشت چشم را تا زیر ابروها سایه شیری یا استخوانی بزنید این سایه <br />
<br />
تیرگی پشت چشم را می پوشاند و چشمها را درخشانتر از آنچه هست نشان میدهد . <br />
<br />
۵/ با یک سایه تیره مثلا قهوه ای در قسمت فرو رفته چشم زیر استخوان ابروتا گوشه انتهائی چشم یک تیرگی ملایم<br />
<br />
ایجاد کنید رنگ سایه را براساس رنگ پوست انتخاب کنید هیچگاه برای پوستهای تیره از رنگ سبز، بنفش و یا قهوه ای تیره<br />
<br />
استفاده نکنید برای این پوست میتوان از قهوه ای روشن ، طلائی ، آجری و صورتی استفاده کرد و برای<br />
<br />
پوستهای روشن از سایه آبی ، سبز و بنفش استفاده کنید . <br />
<br />
۶/ با یک قلم مو خطوط را محو کنید تا لبه نداشته باشند توجه داشته باشید که سایه چشم<br />
<br />
برای خانمهای جوان است چون خانمهای مسن را پیرتر نشان میدهد . <br />
<br />
۷/ کمی سایه روشن را با برس اسنفجی در وسط پلک بزنید این کار درخشش چشم شما را بیشتر میکند . <br />
<br />
۸/ اکنون پودر Fix را که به زیر چشمتان زده اید میتوانید پاک کنید . <br />
<br />
استفاده از مداد چشم برای خط کشیدن آسانتر است توجه کنید هر دفعه نوک مدادتان را بتراشید <br />
<br />
این کار باعث میشود از آلودی نوک مداد جلوگیری شود با مداد شما میتوانید زیر و داخل چشم را خط بکشید<br />
<br />
اگر برایتان کشیدن خط صاف مشکل بود نقاط ریزی بالای پلک بگذارید بعد آنها را به هم وصل کنید . <br />
<br />
گریمورهای حرفه ای گاهی از سایه دودی بجای خط چشم استفاده می کنند و با این حقه جلوه بسیار طبیعی به چشم میدهند.<br />
<br />
۹/ برای خط چشم کشیدن متدهای مختلفی وجود دارد که براساس مد تغییر میکند . خط چشم بهترین راه برای<br />
<br />
نشان دادن شکل چشم است و مشکل ترین قسمت آرایش می باشد شما برای خط کشیدن میتوانید از خط چشم مایع <br />
<br />
مداد چشم و یا سایه تیره استفاده کنید روبروی یک آئینه بنشینید آرنج تان را روی یک میز قرار دهید تا ثابت باشد<br />
<br />
با انگشتان پوست پلک تان را بطرف بالا بکشید به پائین نگاه کنید از گوشه جلوی چشم شروع کنید و خط را <br />
<br />
در کنار مژه ها به طرف گوشه خارجی چشم امتداد دهید گوشه انتهائی را کمی پهن تر بکشید .<br />
<br />
اگر خط چشم خراب شد صبر کنید کمی خشک شود بعد با استفاده از گوش پاک کن آنرا پاک کنید <br />
<br />
پلکتان را هم نزنید تا خط چشم خشک شود . <br />
<br />
۱۰/ با دستگاه فر مژه ، مژه ها را کمی حالت بدهید که اینگونه چشم ها بازتر و دلفریب تر میشوند . <br />
<br />
۱۱/ تنها یک قلم از لوازم آرایشی است که زنان در بیابان هم با خود میبرند و آن ریمل می باشد <br />
<br />
ریملها معمولاٌ یک برس مارپیچی دارند که استفاده از آنها را راحت میکند برای ریمل زدن بهتر است چشمها بسته باشد<br />
<br />
اول پشت مژه ها را ریمل بزنید بعد از پائین و از ریشه بسمت بالا مژه ها را ریمل بزنید وقتی چشم بسته باشد<br />
<br />
مژه های پائینی باعث میشوند که مژه های بالا حالت بگیرند . برای بلند تر کردن مژه ها میتوان از ریمل مژک دار<br />
<br />
استفاده کنید یا اینکه با نوک برس ریمل نوک مژه ها را با حرکات رفت و برگشتی ریمل بزنید برای اینکه <br />
<br />
مژه ها ضخیم تر معلوم شوند میتوانید بر روی مژه ها ابتدا پودر تالک بزنید سپس چند بار ریمل بزنید . <br />
<br />
۱۲/ اگر بخواهیم از مژه مصنوعی استفاده کنیم بهتر است که مژه های تک را بکار بریم زیرا طبیعی تر بنظر می رسند <br />
<br />
برای کسانیکه مژه های کمی دارند در طول پلک مژه ها را بچسبانید ولی اگر بخواهید که فقط چشم را<br />
<br />
کشیده تر نشان دهید چند دانه مژه در گوشه انتهائی چشم بچسبانید ودر انتها کمی ریمل به آنها بزنید </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بررسی فیلمهای گیشه]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=190</link>
			<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 02:37:01 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=190</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">بررسی فیلمهای در دست اکران و در حال اکران سینماهای ایران</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">بررسی فیلمهای در دست اکران و در حال اکران سینماهای ایران</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اخبار سینمای ایران]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=185</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 07:20:03 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=185</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">اخبار مربوط به سینمای ایران</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">اخبار مربوط به سینمای ایران</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اس ام اس های مناسبتی]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=184</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 06:40:59 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=184</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره<br />
<br />
و المستشهدین بین یدیه . . .<br />
.<br />
.<br />
.<br />
ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید<br />
<br />
بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . .<br />
<br />
میلاد آقا امام زمان بر همگان مبارک<br />
.<br />
.<br />
.<br />
سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است / مهدی گل بی خزان آل الله است<br />
<br />
ای منتظران حضرتش برخیزید / پیغام دوباره سحر در راه است . . .<br />
.<br />
.<br />
.<br />
قائم آل نور، یا مهدی / عطر سبز حضور، یا مهدی<br />
<br />
تا همیشه صبور می مانیم / در هوای ظهور، یا مهدی<br />
<br />
اینک که شده ولادتت ای جانا / جلوه نور به دنیا بنما یا مهدی<br />
.<br />
.<br />
.<br />
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد / دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد<br />
<br />
شادم که غم هجر توگردیده نصیبم / بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد . . .<br />
<br />
ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره<br />
<br />
و المستشهدین بین یدیه . . .<br />
.<br />
.<br />
.<br />
ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید<br />
<br />
بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . .<br />
<br />
میلاد آقا امام زمان بر همگان مبارک<br />
.<br />
.<br />
.<br />
سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است / مهدی گل بی خزان آل الله است<br />
<br />
ای منتظران حضرتش برخیزید / پیغام دوباره سحر در راه است . . .<br />
.<br />
.<br />
.<br />
قائم آل نور، یا مهدی / عطر سبز حضور، یا مهدی<br />
<br />
تا همیشه صبور می مانیم / در هوای ظهور، یا مهدی<br />
<br />
اینک که شده ولادتت ای جانا / جلوه نور به دنیا بنما یا مهدی<br />
.<br />
.<br />
.<br />
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد / دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد<br />
<br />
شادم که غم هجر توگردیده نصیبم / بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد . . .<br />
<br />
ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اس ام اس های زیبا و حکیمانه]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=183</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 06:34:54 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=183</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1E90FF;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند!<br />
<br />
مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!<br />
<br />
مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!!<br />
<br />
كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟؟<br />
<br />
----------------------<br />
<br />
کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه<br />
<br />
تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني</span></div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1E90FF;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند!<br />
<br />
مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!<br />
<br />
مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!!<br />
<br />
كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟؟<br />
<br />
----------------------<br />
<br />
کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه<br />
<br />
تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني</span></div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اس ام اس های عاشقانه و رمانتیک]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=182</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 06:30:01 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=182</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: center;">از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد <br />
غمهای زمانه را فراموشم کرد<br />
<br />
<br />
-------------------------<br />
<br />
ای داد دوباره کار دل مشکل شد <br />
نتوان ز حال دل غافل شد <br />
عشقی که به چند خون دل حاصل شد <br />
پامال سبکسران سنگین دل شد<br />
<br />
<br />
-------------------------<br />
<br />
عشق تو به تار و پود جانم بسته است <br />
<br />
بی روی تو درهای جهانم بسته است</div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: center;">از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد <br />
غمهای زمانه را فراموشم کرد<br />
<br />
<br />
-------------------------<br />
<br />
ای داد دوباره کار دل مشکل شد <br />
نتوان ز حال دل غافل شد <br />
عشقی که به چند خون دل حاصل شد <br />
پامال سبکسران سنگین دل شد<br />
<br />
<br />
-------------------------<br />
<br />
عشق تو به تار و پود جانم بسته است <br />
<br />
بی روی تو درهای جهانم بسته است</div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حامد کمیلی]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=181</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 00:40:32 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=181</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">حامد کمیلی</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">حامد کمیلی</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[محمدرضا فروتن]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=180</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 00:38:03 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=180</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">محمدرضا فروتن</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">محمدرضا فروتن</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حامد بهداد]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=179</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 00:31:48 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=179</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">حامد بهداد...بازیگر جوان و توانمند سینمای ایران</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">حامد بهداد...بازیگر جوان و توانمند سینمای ایران</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پدیده سینمای ایران مصطفی زمانی]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=178</link>
			<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 23:44:25 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=178</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: Arial;">مصطفی زمانی پدیده ی سینمای ایران</span></span></span><br />
<br />
<img src="http://aks98.com/images/h2agnhyd3vx66r6xxjb.jpg" border="0" alt="[تصویر: h2agnhyd3vx66r6xxjb.jpg&#93;" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;">
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: Arial;">مصطفی زمانی پدیده ی سینمای ایران</span></span></span><br />
<br />
<img src="http://aks98.com/images/h2agnhyd3vx66r6xxjb.jpg" border="0" alt="[تصویر: h2agnhyd3vx66r6xxjb.jpg]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ریتیک روشن * Shining Star *]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=157</link>
			<pubDate>Wed, 19 May 2010 03:21:48 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=157</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">Hrithik Roshan attends the European premiere of 'Kites' at Odeon West End in London</span></span><br />
<br />
[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=87213477114046109211.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/87213477114046109211_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 87213477114046109211_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=41505431555741425964.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/41505431555741425964_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 41505431555741425964_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=23193325042961795920.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/23193325042961795920_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 23193325042961795920_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=40989605346564455592.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/40989605346564455592_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 40989605346564455592_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;<br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-size: large;">Kites NewYork Premeire</span></span><br />
<br />
[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=10337253795199224111.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/10337253795199224111_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10337253795199224111_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=49358159941088083423.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/49358159941088083423_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 49358159941088083423_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=97390169817867312466.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/97390169817867312466_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 97390169817867312466_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=73637833122654335777.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/73637833122654335777_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 73637833122654335777_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;<br />
[img&#93;<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=39788600411232858044.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/39788600411232858044_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 39788600411232858044_thumb.jpg&#93;" /></a>[/img&#93;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">Hrithik Roshan attends the European premiere of 'Kites' at Odeon West End in London</span></span><br />
<br />
[img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=87213477114046109211.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/87213477114046109211_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 87213477114046109211_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=41505431555741425964.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/41505431555741425964_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 41505431555741425964_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=23193325042961795920.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/23193325042961795920_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 23193325042961795920_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=40989605346564455592.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/40989605346564455592_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 40989605346564455592_thumb.jpg]" /></a>[/img]<br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-size: large;">Kites NewYork Premeire</span></span><br />
<br />
[img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=10337253795199224111.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/10337253795199224111_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10337253795199224111_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=49358159941088083423.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/49358159941088083423_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 49358159941088083423_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=97390169817867312466.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/97390169817867312466_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 97390169817867312466_thumb.jpg]" /></a>[/img][img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=73637833122654335777.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/73637833122654335777_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 73637833122654335777_thumb.jpg]" /></a>[/img]<br />
[img]<a href="http://www.img4up.com/viewer.php?file=39788600411232858044.jpg" target="_blank"><img src="http://www.img4up.com/images/39788600411232858044_thumb.jpg" border="0" alt="[تصویر: 39788600411232858044_thumb.jpg]" /></a>[/img]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آنچه شما مي خواهيد!]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=148</link>
			<pubDate>Sat, 01 May 2010 10:46:37 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=148</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">این تاپیک مختص فیلم و برنامه هاییه که شما درخواست دارید , دلیل باز کردنش رو هم الان میگم<br />
<br />
چون داریم یه سری برنامه و جشنواره کار می کنیم , شاید بگید بحثش تکراریه اما می خواستم اینجا جدا باشه.<br />
<br />
و قاتی تاپیکای دیگه نشه...اگه اشتباه نکنم تو لیفت کراده ها سلمان شاهرخ و شاهد رای شون از همه بالاتر بود <br />
<br />
حالا دیگه اینجا همون بحث رو ادامه میدیم یعنی الان من دارم فیلم فیر کار می کنم..می خوام ببینم بیشتر موافقید <br />
<br />
بعدش برم سر برنامه مثلا تره مره پیچ يا جشنواره بازم کار بشه؟ خلاصه اینجا این چیزا رو بگید<br />
<br />
خواهشا هم مرتب بنویسید.البته قول نهایی برای هیچکدومش نمیدیم از الان بگم<br />
<br />
فقط می خوایم یه مبنا و معیاری از سلیقه شما دستمون باشه ببینیم بیشتر دوست دارید چی کار بشه<br />
<br />
الان لیفت کراده و دس کادم و تره مره پیچ هایی که دوست دارید بگید و جشنواره ها از امسال و پارسال<br />
<br />
چیزایی که واقعا دوست دارید بدونید چی میگفتن از اوی ایتس فرایدی هم حالا بگید<br />
<br />
گرچه  اونا خیلی کیفیت نداره و شاید اصلا نشه کارشون کرد. ببخشید توضیحام زیاد شد</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">این تاپیک مختص فیلم و برنامه هاییه که شما درخواست دارید , دلیل باز کردنش رو هم الان میگم<br />
<br />
چون داریم یه سری برنامه و جشنواره کار می کنیم , شاید بگید بحثش تکراریه اما می خواستم اینجا جدا باشه.<br />
<br />
و قاتی تاپیکای دیگه نشه...اگه اشتباه نکنم تو لیفت کراده ها سلمان شاهرخ و شاهد رای شون از همه بالاتر بود <br />
<br />
حالا دیگه اینجا همون بحث رو ادامه میدیم یعنی الان من دارم فیلم فیر کار می کنم..می خوام ببینم بیشتر موافقید <br />
<br />
بعدش برم سر برنامه مثلا تره مره پیچ يا جشنواره بازم کار بشه؟ خلاصه اینجا این چیزا رو بگید<br />
<br />
خواهشا هم مرتب بنویسید.البته قول نهایی برای هیچکدومش نمیدیم از الان بگم<br />
<br />
فقط می خوایم یه مبنا و معیاری از سلیقه شما دستمون باشه ببینیم بیشتر دوست دارید چی کار بشه<br />
<br />
الان لیفت کراده و دس کادم و تره مره پیچ هایی که دوست دارید بگید و جشنواره ها از امسال و پارسال<br />
<br />
چیزایی که واقعا دوست دارید بدونید چی میگفتن از اوی ایتس فرایدی هم حالا بگید<br />
<br />
گرچه  اونا خیلی کیفیت نداره و شاید اصلا نشه کارشون کرد. ببخشید توضیحام زیاد شد</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نظرسنجي]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=145</link>
			<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 09:56:47 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=145</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">دوستان عزيز با توجه به صحبتهاي انجام شده در تاپيك پيشنهادات و انتقادات و عرايض دوست عزيزم<br />
<br />
نسيم جان و همونطور كه ايشون گفتن لطفا در جوي كاملا دوستانه نظرات و ديدگاه هاي خودتون رو<br />
<br />
در مورد سوال مطرح شده بيان كنيد. قبل از مطرح كردن هرگونه سوال جديدي لطفا با من يا يكي از<br />
<br />
مديران سايت سوالتون رو در ميون بگذاريد. اولين سوال تاپيك بحث و نظر سنجي اينه :</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">دوست داريد كدوم دو بازيگري كه تا به حال با همديگه همبازي نشده ن با هم فيلم بازي كنن؟</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">دوستان عزيز با توجه به صحبتهاي انجام شده در تاپيك پيشنهادات و انتقادات و عرايض دوست عزيزم<br />
<br />
نسيم جان و همونطور كه ايشون گفتن لطفا در جوي كاملا دوستانه نظرات و ديدگاه هاي خودتون رو<br />
<br />
در مورد سوال مطرح شده بيان كنيد. قبل از مطرح كردن هرگونه سوال جديدي لطفا با من يا يكي از<br />
<br />
مديران سايت سوالتون رو در ميون بگذاريد. اولين سوال تاپيك بحث و نظر سنجي اينه :</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">دوست داريد كدوم دو بازيگري كه تا به حال با همديگه همبازي نشده ن با هم فيلم بازي كنن؟</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[لوگو و آرم هاي طراحي شده]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=140</link>
			<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 11:41:51 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=140</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">با تشكر فراوان از دوست خوب و همراه هميشگي هسينافور امير ديباي عزيز كه با طراحي هاي<br />
<br />
بسيار زيبا و قشنگشون و حسن نيتي كه نسبت به من و گروه هسينافور داشتند تصميم گرفتيم تاپيكي<br />
<br />
جداگانه براي كارهاي ايشون و كساني كه مايل به طراحي ( در صورت داشتن وقت آزاد ) هستند<br />
<br />
بزنيم. امير ديبا جان اگه ساير لوگوهاتون رو هم بتونيد به اين قسمت انتقال بدين عالي ميشه<br />
<br />
چون وقتي من و پريساجان بخوايم ازشون استفاده كنيم بايد صفحات زيادي رو دنبالش بگرديم<br />
<br />
اگر هم فرصتش نيست و براتون سخته كارهايي كه من بعد طراحي مي كنيد رو در اين قسمت قرار بديد.<br />
<br />
از شما و تمامي دوستاني كه هميشه با نظراتشون همراهيمون كرده ن ممنونيم.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">با تشكر فراوان از دوست خوب و همراه هميشگي هسينافور امير ديباي عزيز كه با طراحي هاي<br />
<br />
بسيار زيبا و قشنگشون و حسن نيتي كه نسبت به من و گروه هسينافور داشتند تصميم گرفتيم تاپيكي<br />
<br />
جداگانه براي كارهاي ايشون و كساني كه مايل به طراحي ( در صورت داشتن وقت آزاد ) هستند<br />
<br />
بزنيم. امير ديبا جان اگه ساير لوگوهاتون رو هم بتونيد به اين قسمت انتقال بدين عالي ميشه<br />
<br />
چون وقتي من و پريساجان بخوايم ازشون استفاده كنيم بايد صفحات زيادي رو دنبالش بگرديم<br />
<br />
اگر هم فرصتش نيست و براتون سخته كارهايي كه من بعد طراحي مي كنيد رو در اين قسمت قرار بديد.<br />
<br />
از شما و تمامي دوستاني كه هميشه با نظراتشون همراهيمون كرده ن ممنونيم.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عكسهاي متفرقه]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=137</link>
			<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 07:48:54 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=137</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">تاپيك عكسهاي متفرقه به خواست شما دوستان</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">تاپيك عكسهاي متفرقه به خواست شما دوستان</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان کوتاه]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=129</link>
			<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 06:20:08 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=129</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">اینجا برای داستانهای قشنگ و بامزه ای که نویسنده ش معلوم نیست..داستان های آدم حسابیا رو تو اون یکی تاپیک بذارید..مرسی<br />
<br />
<br />
<br />
داستان طنز “پدر زن یا مادر زن؟”<br />
<br />
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.<br />
<br />
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.<br />
<br />
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.<br />
<br />
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.<br />
<br />
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»<br />
<br />
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.<br />
<br />
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»<br />
<br />
نوبت به داماد آخری رسید.<br />
<br />
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.<br />
<br />
اما داماد از جایش تکان نخورد.<br />
<br />
<br />
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟<br />
<br />
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.<br />
<br />
فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “حسن نیت”<br />
<br />
<br />
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند.<br />
 <br />
یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت،<br />
<br />
 اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد.<br />
<br />
 وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم،<br />
<br />
 فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان<br />
<br />
 کنم؟»برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه<br />
<br />
 نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام<br />
<br />
 کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای<br />
<br />
 که از من به دل دارد، انجام داده.»سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری<br />
<br />
 الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار<br />
<br />
 پذیرفت و شروع به اندازه گیری و اره کردن الوار کرد . برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید<br />
<br />
 به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار<br />
<br />
 بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»<br />
<br />
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود.<br />
<br />
 نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:<br />
<br />
« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید<br />
<br />
 و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش<br />
<br />
 را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.وقتی برادر بزرگ تر برگشت، <br />
<br />
نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است<br />
<br />
.کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. <br />
<br />
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.!»<br />
<br />
<br />
<br />
هزینه عشق واقعی<br />
<br />
<br />
پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .<br />
<br />
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد<br />
<br />
و نوشته را با صدای بلند خواند.<br />
<br />
او نوشته بود :<br />
<br />
صورتحساب !!!<br />
<br />
کوتاه کردن چمن باغچه ۵٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
مراقبت از برادر کوچکم ۲٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان<br />
<br />
جمع بدهی شما به من :۱۲٫۰۰۰ تومان !<br />
<br />
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،<br />
<br />
چند لحظه خاطراتش را مرور کرد<br />
<br />
و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:<br />
<br />
بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ<br />
<br />
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ<br />
<br />
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ<br />
<br />
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ<br />
<br />
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :<br />
<br />
هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است<br />
<br />
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.<br />
<br />
چشمانش پر از اشک شد<br />
<br />
ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:<br />
<br />
مامان … دوستت دارم<br />
<br />
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:<br />
<br />
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!<br />
<br />
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!<br />
<br />
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “اثر پاره آجر”<br />
<br />
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .<br />
<br />
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .<br />
<br />
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .<br />
<br />
پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .<br />
<br />
پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .<br />
<br />
“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم”<br />
<br />
<br />
مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .<br />
<br />
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !<br />
<br />
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .<br />
<br />
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “خصوصیات مداد”<br />
<br />
پسرک از پدر بزرگش پرسید :<br />
<br />
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟<br />
<br />
پدربزرگ پاسخ داد :<br />
<br />
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !<br />
<br />
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :<br />
<br />
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !<br />
<br />
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :<br />
<br />
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.<br />
<br />
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.<br />
<br />
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.<br />
<br />
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.<br />
<br />
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.<br />
<br />
<br />
<br />
داستان چاه نفت آقای خیالباف!<br />
<br />
عاقله مردی با کت‌وشلوار، موهای مجعد که در شقیقه‌ها<br />
<br />
 جوگندمی شده با غبغب آویخته، عینک ذره‌بینی و سبیل داگلاسی که یادگار شیک‌پوشان دهه۳۰ تهران است.<br />
<br />
همه ساکنان مجتمع مسکونی ما می‌شناسند و از بس از رویاهای بلند و اغلب ناممکن حرف<br />
<br />
 زده که بدون اعلام قبلی، اسمش را خیالباف گذاشته‌ایم.<br />
<br />
عارضه خیالبافی شاید ناشی از تجرد طولانی این همسایه باشد و شاید هم یک‌شبه به ثروت<br />
<br />
 رسیدن بعضی‌ها این تخم‌لق را در دهان خیالباف شکسته است که بلی! می‌توان از کوتاه‌ترین<br />
<br />
 راه به ثروت‌های نجومی رسید! و از وقتی که خاطره‌ای مبنی بر ثروتمندشدن یکی از بستگانش<br />
<br />
 را در یکی از ممالک آن سوی آب به خاطر پیداشدن چاه نفت در خانه‌اش بارها برایمان تعریف کرد از دستش به ستوه آمدیم.<br />
<br />
اما پس از آن که در گوشه‌ای از باغچه کوچک مجتمع ما، قاطی خاک‌ها، مقداری خاک چرب پیدا<br />
<br />
 کرد و مثل یکی از کاشفان بزرگ قرون فریاد برآورد؛ نفت! نفت! در سلامتی عقل‌اش شک کردیم<br />
<br />
 و زمانی که خاک را برد برای آزمایش و دست‌اندرکاران آزمایشگاه تأیید کردند که نشانه‌هایی از<br />
<br />
 فراورده‌های نفتی در خاک دیده می‌شود، در صدد پرس‌وجو برآمدیم که مبادا، همسایه‌ای <br />
<br />
ته‌مانده مثلا ظرف ۲۰لیتری نفت‌اش را در گوشه باغچه ریخته باشد اما به نتیجه نرسیدیم.<br />
<br />
سراغ فروشنده ملک را گرفتیم که شنیدیم، باید بروید به سراغ فروشنده اول و در واقع سازنده<br />
<br />
 مجتمع و نقشه را از او بگیرید. در این میان هرچه قضیه طولانی‌تر شد، خیالات آقای خیالباف<br />
<br />
 هم دامن کشید و دو پایش را در یک کفش کرد که بدون شک، چاه نفتی در بن این باغچه <br />
<br />
نهفته است و اگر به کشف آن نائل شویم، شاید مثل آن مملکت پیش گفته، مالکیت چاه<br />
<br />
 نصیبمان نشود اما به هر حال حق‌ کشفی دستمان را می‌گیرد و در این شب عیدی که <br />
<br />
دست‌کم قیمت آجیل دو برابر شده، غنیمت است.<br />
<br />
در همین بین، نیمه‌شبی با صدای مهیب دامب و دومب از خواب پریدیم. اول خیال کردیم،<br />
<br />
 پیش درآمد ترقه‌بازی بچه‌هاست که معمولا در این وقت‌سال، صدایش کم‌وبیش شنیده <br />
<br />
می‌شود اما وقتی چراغ برداشتیم و به سراغ صدا رفتیم، دیدیم آقای خیالباف با کلنگ‌ <br />
<br />
همان نقطه از باغچه را کنده و به کشف بزرگی نائل آمده است؛<br />
<br />
 یک تانکر متروکه گازئیل که از سال‌ها پیش زیر باغچه جاخوش کرده<br />
<br />
 و مقرون به صرفه نبوده که از زیرزمین خارج‌اش کنند و هزینه بیرون آوردن‌اش افتاد روی دوش ما. این بود داستان چاه نفت آقای خیالباف!</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">اینجا برای داستانهای قشنگ و بامزه ای که نویسنده ش معلوم نیست..داستان های آدم حسابیا رو تو اون یکی تاپیک بذارید..مرسی<br />
<br />
<br />
<br />
داستان طنز “پدر زن یا مادر زن؟”<br />
<br />
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.<br />
<br />
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.<br />
<br />
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.<br />
<br />
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.<br />
<br />
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»<br />
<br />
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.<br />
<br />
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»<br />
<br />
نوبت به داماد آخری رسید.<br />
<br />
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.<br />
<br />
اما داماد از جایش تکان نخورد.<br />
<br />
<br />
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟<br />
<br />
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.<br />
<br />
فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “حسن نیت”<br />
<br />
<br />
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند.<br />
 <br />
یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت،<br />
<br />
 اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد.<br />
<br />
 وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم،<br />
<br />
 فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان<br />
<br />
 کنم؟»برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه<br />
<br />
 نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام<br />
<br />
 کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای<br />
<br />
 که از من به دل دارد، انجام داده.»سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری<br />
<br />
 الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار<br />
<br />
 پذیرفت و شروع به اندازه گیری و اره کردن الوار کرد . برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید<br />
<br />
 به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار<br />
<br />
 بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»<br />
<br />
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود.<br />
<br />
 نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:<br />
<br />
« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید<br />
<br />
 و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش<br />
<br />
 را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.وقتی برادر بزرگ تر برگشت، <br />
<br />
نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است<br />
<br />
.کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. <br />
<br />
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.!»<br />
<br />
<br />
<br />
هزینه عشق واقعی<br />
<br />
<br />
پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .<br />
<br />
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد<br />
<br />
و نوشته را با صدای بلند خواند.<br />
<br />
او نوشته بود :<br />
<br />
صورتحساب !!!<br />
<br />
کوتاه کردن چمن باغچه ۵٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
مراقبت از برادر کوچکم ۲٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳٫۰۰۰ تومان<br />
<br />
بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان<br />
<br />
جمع بدهی شما به من :۱۲٫۰۰۰ تومان !<br />
<br />
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،<br />
<br />
چند لحظه خاطراتش را مرور کرد<br />
<br />
و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:<br />
<br />
بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ<br />
<br />
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ<br />
<br />
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ<br />
<br />
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ<br />
<br />
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :<br />
<br />
هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است<br />
<br />
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.<br />
<br />
چشمانش پر از اشک شد<br />
<br />
ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:<br />
<br />
مامان … دوستت دارم<br />
<br />
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:<br />
<br />
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!<br />
<br />
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!<br />
<br />
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “اثر پاره آجر”<br />
<br />
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .<br />
<br />
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .<br />
<br />
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .<br />
<br />
پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .<br />
<br />
پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .<br />
<br />
“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم”<br />
<br />
<br />
مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .<br />
<br />
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !<br />
<br />
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .<br />
<br />
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
داستان کوتاه “خصوصیات مداد”<br />
<br />
پسرک از پدر بزرگش پرسید :<br />
<br />
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟<br />
<br />
پدربزرگ پاسخ داد :<br />
<br />
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !<br />
<br />
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :<br />
<br />
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !<br />
<br />
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :<br />
<br />
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.<br />
<br />
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.<br />
<br />
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.<br />
<br />
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.<br />
<br />
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.<br />
<br />
<br />
<br />
داستان چاه نفت آقای خیالباف!<br />
<br />
عاقله مردی با کت‌وشلوار، موهای مجعد که در شقیقه‌ها<br />
<br />
 جوگندمی شده با غبغب آویخته، عینک ذره‌بینی و سبیل داگلاسی که یادگار شیک‌پوشان دهه۳۰ تهران است.<br />
<br />
همه ساکنان مجتمع مسکونی ما می‌شناسند و از بس از رویاهای بلند و اغلب ناممکن حرف<br />
<br />
 زده که بدون اعلام قبلی، اسمش را خیالباف گذاشته‌ایم.<br />
<br />
عارضه خیالبافی شاید ناشی از تجرد طولانی این همسایه باشد و شاید هم یک‌شبه به ثروت<br />
<br />
 رسیدن بعضی‌ها این تخم‌لق را در دهان خیالباف شکسته است که بلی! می‌توان از کوتاه‌ترین<br />
<br />
 راه به ثروت‌های نجومی رسید! و از وقتی که خاطره‌ای مبنی بر ثروتمندشدن یکی از بستگانش<br />
<br />
 را در یکی از ممالک آن سوی آب به خاطر پیداشدن چاه نفت در خانه‌اش بارها برایمان تعریف کرد از دستش به ستوه آمدیم.<br />
<br />
اما پس از آن که در گوشه‌ای از باغچه کوچک مجتمع ما، قاطی خاک‌ها، مقداری خاک چرب پیدا<br />
<br />
 کرد و مثل یکی از کاشفان بزرگ قرون فریاد برآورد؛ نفت! نفت! در سلامتی عقل‌اش شک کردیم<br />
<br />
 و زمانی که خاک را برد برای آزمایش و دست‌اندرکاران آزمایشگاه تأیید کردند که نشانه‌هایی از<br />
<br />
 فراورده‌های نفتی در خاک دیده می‌شود، در صدد پرس‌وجو برآمدیم که مبادا، همسایه‌ای <br />
<br />
ته‌مانده مثلا ظرف ۲۰لیتری نفت‌اش را در گوشه باغچه ریخته باشد اما به نتیجه نرسیدیم.<br />
<br />
سراغ فروشنده ملک را گرفتیم که شنیدیم، باید بروید به سراغ فروشنده اول و در واقع سازنده<br />
<br />
 مجتمع و نقشه را از او بگیرید. در این میان هرچه قضیه طولانی‌تر شد، خیالات آقای خیالباف<br />
<br />
 هم دامن کشید و دو پایش را در یک کفش کرد که بدون شک، چاه نفتی در بن این باغچه <br />
<br />
نهفته است و اگر به کشف آن نائل شویم، شاید مثل آن مملکت پیش گفته، مالکیت چاه<br />
<br />
 نصیبمان نشود اما به هر حال حق‌ کشفی دستمان را می‌گیرد و در این شب عیدی که <br />
<br />
دست‌کم قیمت آجیل دو برابر شده، غنیمت است.<br />
<br />
در همین بین، نیمه‌شبی با صدای مهیب دامب و دومب از خواب پریدیم. اول خیال کردیم،<br />
<br />
 پیش درآمد ترقه‌بازی بچه‌هاست که معمولا در این وقت‌سال، صدایش کم‌وبیش شنیده <br />
<br />
می‌شود اما وقتی چراغ برداشتیم و به سراغ صدا رفتیم، دیدیم آقای خیالباف با کلنگ‌ <br />
<br />
همان نقطه از باغچه را کنده و به کشف بزرگی نائل آمده است؛<br />
<br />
 یک تانکر متروکه گازئیل که از سال‌ها پیش زیر باغچه جاخوش کرده<br />
<br />
 و مقرون به صرفه نبوده که از زیرزمین خارج‌اش کنند و هزینه بیرون آوردن‌اش افتاد روی دوش ما. این بود داستان چاه نفت آقای خیالباف!</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان های کوتاه از غول های ادبیات]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=127</link>
			<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 12:30:32 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=127</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Verdana;">[font=Tahoma&#93;[font=Impact&#93;[font=Arial&#93;<span style="font-size: medium;">بچه ها نمی دونم شما چقدر اهل کتاب و داستان هستید.منظروم داستان های حسابیه ها....من چند تا داستان کوتاه می ذارم.هرکس دوست داشت بخونه..ولی واقعا بهتون پیشنهاد می کنم وارد دنیای جادویی ادبیات بشید....مطمئن باشید پشیمون نمیشید..اگه استقبال شد شاید بخش آشنایی با نویسندگان رو هم باز کردیم....امیدوارم فقط من تنها بازدید کننده تاپیک نباشم.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">بچه ها داستان هایی که می ذارید از نویسند های معروف باشه.چه ایرانی چه خارجی<br />
<br />
با چخوف شروع می کنم که خیلی دوست داشتنی و طنازه...<br />
<br />
<br />
داستانی از چخوف<br />
<br />
<img src="http://ashabs.persiangig.com/image/chekhov02.jpg" border="0" alt="[تصویر: chekhov02.jpg&#93;" /><br />
<br />
<br />
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .<br />
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟<br />
- چهل روبل .<br />
-نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد.<br />
شما دو ماه براي من كار كرديد.<br />
-دو ماه و پنج روز<br />
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.<br />
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.<br />
-سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يك‌ ‌روبل، درسته؟<br />
چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.<br />
-و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.<br />
موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم.در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.<br />
« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.<br />
-امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .<br />
-خيلي خوب شما، شايد …<br />
-از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.<br />
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !<br />
-من فقط مقدار كمي گرفتم .<br />
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.<br />
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يكي و يكي.<br />
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .<br />
به آهستگي گفت: متشكّرم!جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.<br />
-پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟<br />
-به خاطر پول.<br />
-يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟<br />
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.<br />
-آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.<br />
ممکن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟<br />
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.<br />
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.<br />
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!<br />
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.<br />
<br />
منبع: کتابخوار</span></span>[/font&#93;[/font&#93;[/font&#93;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Verdana;">[font=Tahoma][font=Impact][font=Arial]<span style="font-size: medium;">بچه ها نمی دونم شما چقدر اهل کتاب و داستان هستید.منظروم داستان های حسابیه ها....من چند تا داستان کوتاه می ذارم.هرکس دوست داشت بخونه..ولی واقعا بهتون پیشنهاد می کنم وارد دنیای جادویی ادبیات بشید....مطمئن باشید پشیمون نمیشید..اگه استقبال شد شاید بخش آشنایی با نویسندگان رو هم باز کردیم....امیدوارم فقط من تنها بازدید کننده تاپیک نباشم.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">بچه ها داستان هایی که می ذارید از نویسند های معروف باشه.چه ایرانی چه خارجی<br />
<br />
با چخوف شروع می کنم که خیلی دوست داشتنی و طنازه...<br />
<br />
<br />
داستانی از چخوف<br />
<br />
<img src="http://ashabs.persiangig.com/image/chekhov02.jpg" border="0" alt="[تصویر: chekhov02.jpg]" /><br />
<br />
<br />
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .<br />
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟<br />
- چهل روبل .<br />
-نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد.<br />
شما دو ماه براي من كار كرديد.<br />
-دو ماه و پنج روز<br />
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.<br />
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.<br />
-سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يك‌ ‌روبل، درسته؟<br />
چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.<br />
-و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.<br />
موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم.در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.<br />
« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.<br />
-امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .<br />
-خيلي خوب شما، شايد …<br />
-از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.<br />
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !<br />
-من فقط مقدار كمي گرفتم .<br />
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.<br />
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يكي و يكي.<br />
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .<br />
به آهستگي گفت: متشكّرم!جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.<br />
-پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟<br />
-به خاطر پول.<br />
-يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟<br />
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.<br />
-آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.<br />
ممکن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟<br />
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.<br />
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.<br />
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!<br />
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.<br />
<br />
منبع: کتابخوار</span></span>[/font][/font][/font]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رانبیر کاپور * Cute Guy *]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=125</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 09:27:20 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=125</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">با اجازه بزرگترا ما هم برا خودمون یه تاپیک رنبیر زدیم...آخه من رنبیر خیلی دوست دارم.البته بعد سلمان و امیر و اکشی<img src="http://forum.haseena4.com/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
<br />
<img src="http://www.moviesklix.com/wp-content/uploads/2010/01/Ranbir-Kapoor-for-Filmfare-Magazine-January-2010.jpg" border="0" alt="[تصویر: Ranbir-Kapoor-for-Filmfare-Magazine-January-2010.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://img.xcitefun.net/users/2009/02/31731,xcitefun-ranbir-kapoor-gq-march-4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 31731,xcitefun-ranbir-kapoor-gq-march-4.jpg&#93;" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://ugc.dhingana.com/uploads/news/photo-shoots-ranbir-kapoor-for-mw-magazine-january-19420080454b5b1d3fcffe64.29219322.jpg" border="0" alt="[تصویر: photo-shoots-ranbir-kapoor-for-mw-magazi...219322.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://cafe18.in/wp-content/uploads/2009/01/ranbir-kapoor-and-katrina-kaif-on-the-cover-page-of-brunch-magazine.jpg" border="0" alt="[تصویر: ranbir-kapoor-and-katrina-kaif-on-the-co...gazine.jpg&#93;" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://bollywoodpairs.files.wordpress.com/2009/04/salmanranbirneosportsbash22oct2007.jpg" border="0" alt="[تصویر: salmanranbirneosportsbash22oct2007.jpg&#93;" /><br />
<br />
<br />
بچه ها من که وقت نمی کنم جز عکس چیزی بذارم..شما تونستید خبر و گفتگو..بذارید<br />
دستتون درد نکنه.</span><br />
<br />
<br />
<br />
اینم خواهرشه..<br />
<br />
Bollywood handsome hunk Ranbir Kapoor’s sister and beloved daughter of one of the most popular film families The Kapoors. Riddhima Kapoor has glamorous looks and having the guts to conquer the film industry. Riddhima Kapoor's photo shoot by Vishesh Sharma who also did the amazing photo shoot for Sonam Kapoor on Verve. Riddhima Kapoor is wearing a Moschino, Shantanu and Nikhil here. <br />
<br />
<br />
<img src="http://img.xcitefun.net/users/2009/02/28100,xcitefun-riddhima-kapoor-1.jpg" border="0" alt="[تصویر: 28100,xcitefun-riddhima-kapoor-1.jpg&#93;" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">با اجازه بزرگترا ما هم برا خودمون یه تاپیک رنبیر زدیم...آخه من رنبیر خیلی دوست دارم.البته بعد سلمان و امیر و اکشی<img src="http://forum.haseena4.com/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
<br />
<img src="http://www.moviesklix.com/wp-content/uploads/2010/01/Ranbir-Kapoor-for-Filmfare-Magazine-January-2010.jpg" border="0" alt="[تصویر: Ranbir-Kapoor-for-Filmfare-Magazine-January-2010.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://img.xcitefun.net/users/2009/02/31731,xcitefun-ranbir-kapoor-gq-march-4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 31731,xcitefun-ranbir-kapoor-gq-march-4.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://ugc.dhingana.com/uploads/news/photo-shoots-ranbir-kapoor-for-mw-magazine-january-19420080454b5b1d3fcffe64.29219322.jpg" border="0" alt="[تصویر: photo-shoots-ranbir-kapoor-for-mw-magazi...219322.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://cafe18.in/wp-content/uploads/2009/01/ranbir-kapoor-and-katrina-kaif-on-the-cover-page-of-brunch-magazine.jpg" border="0" alt="[تصویر: ranbir-kapoor-and-katrina-kaif-on-the-co...gazine.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://bollywoodpairs.files.wordpress.com/2009/04/salmanranbirneosportsbash22oct2007.jpg" border="0" alt="[تصویر: salmanranbirneosportsbash22oct2007.jpg]" /><br />
<br />
<br />
بچه ها من که وقت نمی کنم جز عکس چیزی بذارم..شما تونستید خبر و گفتگو..بذارید<br />
دستتون درد نکنه.</span><br />
<br />
<br />
<br />
اینم خواهرشه..<br />
<br />
Bollywood handsome hunk Ranbir Kapoor’s sister and beloved daughter of one of the most popular film families The Kapoors. Riddhima Kapoor has glamorous looks and having the guts to conquer the film industry. Riddhima Kapoor's photo shoot by Vishesh Sharma who also did the amazing photo shoot for Sonam Kapoor on Verve. Riddhima Kapoor is wearing a Moschino, Shantanu and Nikhil here. <br />
<br />
<br />
<img src="http://img.xcitefun.net/users/2009/02/28100,xcitefun-riddhima-kapoor-1.jpg" border="0" alt="[تصویر: 28100,xcitefun-riddhima-kapoor-1.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سيفعلي خان و كرينا كاپور * Saifeena *]]></title>
			<link>http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=123</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 20:13:00 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.haseena4.com/showthread.php?tid=123</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">بدليل پاك كردن اين تاپيك توسط كاربري كه اين بخش رو باز كرده بود خودم <br />
<br />
مجددا اين بخش رو باز ميكنم و از دوستان ميخوام ديگه به هيچ عنوان تاپيكي باز نكنن<br />
<br />
كه بعد بخوان با بستنش زحمات كل اعضايي كه مطلب پست ميكنند رو هدر بدن!</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: large;">بدليل پاك كردن اين تاپيك توسط كاربري كه اين بخش رو باز كرده بود خودم <br />
<br />
مجددا اين بخش رو باز ميكنم و از دوستان ميخوام ديگه به هيچ عنوان تاپيكي باز نكنن<br />
<br />
كه بعد بخوان با بستنش زحمات كل اعضايي كه مطلب پست ميكنند رو هدر بدن!</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>